close
تبلیغات در اینترنت
دانلودرمان سنگدلهای دوست داشتنی برای آندروید
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
تبلیغات
کسب درآمد
محصول پرفروش فروشگاه
Title
عنوان محصول
قیمت : ...
خرید پستی
توضیحات محصول
برای ویرایش این بلوک به قسمت تنظیمات بلوک های دلخواه > بلوک فروشگاه شماره 1 مراجعه کنید.
تبلیغات شما
تبلیغات شما
دانلودرمان منوسکوت ویک دنیا غمدانلودرمان نگار لنگ دراز دانلودرمان آدم دزدی به بهانه عشقدانلودرمان دوئل دلدانلودرمان دخترشمالیدانلودرمان قلب های آسمانیدانلودرمان فصل پنجم عاشقانه هایم دانلودرمان جدید آن تابستان که عاشق شدمدانلودرمان پرپروازدانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم
بلوک راست
کسب درآمد
موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 1073 کل نظرات : 27 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 3 تعداد اعضا : 93 ● آمار بازدید بازدید امروز : 703 بازدید دیروز : 2,376 بازدید کننده ارمزو : 84 بازدید کننده دیروز : 443 گوگل امروز : 89 گوگل دیروز : 402 بازدید هفته : 703 بازدید ماه : 46,716 بازدید سال : 427,669 بازدید کلی : 1,965,853 ● اطلاعات شما آی پی : 54.158.194.80 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان

Image
قیمت
خرید پستی

برای ویرایش این بلوک به قسمت تنظیمات بلوک های دلخواه > بلوک فروشگاه شماره 2 مراجعه فرمایید.

بلوک وسط

کسب درآمد

دانلودرمان سنگدلهای دوست داشتنی

زهره
23:36
بازدید : 177

دانلودرمان سنگدلهای دوست داشتنی

دانلودرمان سنگدلهای دوست داشتنی برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

خلاصه : گلی بعد از سالها یزدان رو پیدا می کنه ، یزدانی که خیلی بهش نزدیک بود ! ولی یه چیزهایی این وسط تغییر کرده و چیزهایی هنوز ثابتِ ! اما گلیِ ما بدجور دلش شکسته . . بدجور رنج کشیده . . . با دیدن یزدان داغش تازه میشه . . . تصمیم گلی چیه ؟ می خواد چی کار کنه با یزدان ؟ سرنوشت چه بازی ای براشون تدارک دیده ؟

اصلا نسبت این دوتا چی بوده ؟ چی توی اون گذشته بوده که گلی رو یه سنگدل کرده ؟

این رمان ، این زندگی سختی زیاد داره . . جنگ و دعوا هست . . گریه و غصه . . . و وقایعی که فکرش هم دردآورِ . . پس اگر واقعا طاقت داری بخونش . . .

مقدمه : میـدآنی ،

گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی ،

یـک آن یـآد کـَسی روی قـفـَسه ی سیـنه ات

ســَنگــینی میکــُنــَد آنوقــت به طــور کـآملا غریزی ،

نـَفــَس عمیـقی میکــِشی تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی

قسمتی از رمان: قدم هایم آرام بود . . . شاید برخلافِ درونم !

درونِ پر از تشویش و نگرانی ام !

دستم را بر رویِ در گذاشتم و هلی به آن دادم . . . هوایِ گرمِ سالن صورتم را نوازش کرد . . پیرزن نگاهی به من کرد :

– اومدین ؟ شما گلنار خانمین ؟

سری به تایید تکان دادم ، با دست اتاق را نشان داد . . . قلبم بی قرار می کوبید به استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . .

دستگیره ی در را لمس کردم ، لب گزیدم ، چشم بستم و بعد . . .

در که به دیوار برخورد کرد ، پلکهایم را گشودم . . .

منتظر مجازاتش بودم ولی این . . . فرای تصوراتم بود !

 

تعدادصفحات:558

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
بلوک چپ
کسب درآمد
ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS